جعفر شهرى باف
150
طهران قديم ( فارسى )
شروع مينمايد و اكثريت هم كه خواهانش بوده به حمايتش صدا بلند كرده تأييدش مىكنند . مىگويد من خود مىدانم چنين مجلس محترمى جاى من ناقص العقل نبوده تكيه به جاى بزرگان زدن جز از بىخردى نميباشد و به همين حساب هم من روضهء تمام ائمه را از چهارده معصوم و دوازده امام به منبريهاى مستمر مجلس كه حق آنهاست واگذار مينمايم و فقط دو كلمه از امام و امامزادهاى حرف مىزنم كه نه تا كنون كسى به فكرش بوده و نه از بيچارگيش سخن بميان آورده نه دربارهاش از كسى اشكى گرفته است ، يعنى از امامى كه نه در ميان پيغمبران و نه در ميان ائمه ، هيچكدام مصيبتشان به بزرگى مصيبت او نبوده است ، و شروع به روضهى مختصر يك يك از آنها مانند يونس و ادريس و زكريا و يحيى و ايوب و يعقوب كه در دهان ماهى و بگرسنگى و بريده شدن سر و اره شدن و كرم گذاردن تن و كور شدن از فراق فرزند گرفتار مىشوند ، و امام على كه با شمشير ابن ملجم شهيد مىشود و امام حسن كه با سودهء الماس ، جگرش تكه تكه مىشود و امام حسين كه زير تيغ شمر و زير سم ستوران مىرود ، ميپردازد و هر گاه هم كه مردم صدا به گريه بلند مىكنند ساكتشان كرده مىگويد چنان كه گفتم روضهء من ذكر مصيبت هيچكدام از اينها نبوده و بايد اشكها و شيونهايشان را براى روضهء خود او كه دربارهء امام سيزدهم مىباشد نگاه بدارند و در حالى كه مردم متعجبانه به گفتههايش گوش تيز ميكنند رو به امام جمعه كه در طاقنماى مقابل منبر نشسته بوده نموده مىگويد : « يعنى براى اين امام ! اين امام مظلوم محروم ستمديدهى ضرر كشيده ! همين امام سيد اولاد پيغمبر كه در مجلس صاحب عزا مىباشد ! يعنى اين امام مظلوم محرومى كه هزارها خروار گندم دو تومان بيست و يك قران را خريده انبار كرده بود و تا خروارى چهارصد پانصد تومان هم از او خريدند نداد تا خروارى هزار تومان بفروشد و نصف مردم شهر جلوش از گرسنگى زير دست و پا رفتند و به روى خود نياورد و دندان به جگر مبارك گذاشت و آن وقت زمستان بىرحم زمستان شد و برف و باران باريد و خروارهاى هزار تومانيش به همان قيمت برگشت كه پول داده بود ! بدتر از همه اينكه اگر گريه مىخواهيد بكنيد حالا بكنيد و اگر به سر و سينه مىخواهيد بزنيد اكنون بزنيد كه همين امروز كه از جلو